چالش های علوم انسانی | بلاگ

چالش های علوم انسانی

تعرفه تبلیغات در سایت
مقاله حاضر بحثی درباره وضعیت تولید علم در رشته های علوم انسانی در ایران است. برای این منظور به بررسی انتقادی مسئله چاپ مقاله در مجلات خارجی که اخیرأ به مثابه یک شرط ضروری برای ارتقاء اعضای هیأت علمی مطرح شده است پرداخته ایم. سعی شده است ابعاد این مشکل عملی در دانشگاه های کشور از منظر معرفت شناختی تحلیل و تبیین شود. ضمن تأیید اهمیت چاپ مقاله خارجی به مثابه شکلی از تولید و انتقال ایده و دانش در رشته های علوم انسانی، تلقی آن به مثابه یک شرط اجتناب ناپذیر مورد نقد قرار داده ایم. در این به بررسی تفاوت های رشته ای، گفتمانی و اجتماعی در علوم انسانی ایرانی و غرب پرداخته و محدودیت های گفتمانی و اجتماعی نشر مقالات ایرانی در این مجلات را تحلیل کرده ام. این مقاله در فصلنامه علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی شماره ۳۱ منتشر شده است.

کدام معیار؟

بررسیی انسان شناختی در زمینه تولید علم و چالش های علوم انسانی در ایران

چکیده:

مقاله حاضر بحثی درباره وضعیت تولید علم در رشته های علوم انسانی در ایران است. برای این منظور به بررسی انتقادی مسئله چاپ مقاله در مجلات خارجی که اخیرأ به مثابه یک شرط ضروری برای ارتقاء اعضای هیأت علمی مطرح شده است پرداخته ایم. سعی شده است ابعاد این مشکل عملی در دانشگاه های کشور از منظر معرفت شناختی تحلیل و تبیین شود. ضمن تأیید اهمیت چاپ مقاله خارجی به مثابه شکلی از تولید و انتقال ایده و دانش در رشته های علوم انسانی، تلقی آن به مثابه یک شرط اجتناب ناپذیر مورد نقد قرار داده ایم. در این به بررسی تفاوت های رشته ای، گفتمانی و اجتماعی در علوم انسانی ایرانی و غرب پرداخته و محدودیت های گفتمانی و اجتماعی نشر مقالات ایرانی در این مجلات را تحلیل کرده ام. در بخش دیگر مقاله ضمن تأیید ضرورت تلاش برای بین المللی شدن هر چه بیشتر آموزش عالی ایران، به این بحث پرداخته ایم که با تأکید صرف بر چاپ مقاله نمی توان فرایند بین المللی شدن را تححق بخشید بلکه باید کلیت ساختار آموز و پژوهش در دانشگاه های کشور آمادگی این امر را داشته باشند. در زمینه برخی موضوعات محوری و سیاست های قابل توجه بصورت تجویزی توصیه شده است.

مفاهیم کلیدی:

علوم انسانی، تولید علمی، مقالات داوری شده، بین المللی شدن، فرهنگ رشته ای، علوم انسانی غربی و غیر غربی.

مقدمه

این مقاله بررسی و تحلیلی از وضعیت علوم انسانی[2] در ایران با تکیه بر بررسی مسئله میزان نشر مقاله در مجلات دانشگاهی در این رشته هاست. در بخش نخست مقاله به طرح یک مشکل مبنی بر این که آیا نشر مقاله در مجلات علمی بین المللی و خارجی معیار گویا و مناسبی برای سنجش وضعیت علوم انسانی و اجتماعی و همچنین سنجش میزان فعالیت های پژوهشی استادان این رشته ها هست یا خیر می پردازیم. طرح این مشکل بر مبنای مسائلی است که درباره بحرانی بودن وضعیت این علوم در ایران گفته می شود. در بخش دوم مقاله به بررسی جایگاه و مفهوم مقاله نویسی در رشته های انسانی و اجتماعی پرداخته ایم. نشان داده ایم که مقاله اعم از داخلی یا بین المللی اساساً واحد اصلی نشر علمی در رشته های انسانی و اجتماعی نیست اگرچه اهمیت بسیاری در زمینه انتقال و ارائه این دانش ها دارد. همچنین به بررسی این نکته پرداخته ایم که به دلیل موانع مختلف از جمله فراهم نبودن زیرساخت های بین المللی در آموزش عالی ایران و تفاوت های گفتمانی و اجتماعی در این علوم بین ایران و غرب، نمی توان نشر مقالات خارجی برای استادان این رشته ها را الزامی کرد یا معیار تولید علم در نظر گرفت.

از آنجا که نشر مقاله در مجلات بین المللی ارتباط مشتقیم با مقوله بین المللی شدن آموزش عالی و تولید علم دارد در بخش سوم مقاله از منظر جهانی شدن به بررسی ضرورت های بین المللی شدن آموزش عالی و دانشگاه ها پرداخته ایم و اتخاذ سیاست های همه جانبه برای گسترش همکاری های و پیوندهای بین المللی دانشگاه و دانشگاهیان را بررسی کرده ایم. در این بخش گفته ایم که نشر مقاله در مجلات علمی خارجی یکی از روش های ارائه نتایج تحقیقات و ایده های علمی و دانشگاهی است و امتیازات متعددی برای آن وجود دارد، اگرچه نمی توان آن را الزامی یا بهترین شکل برای ارائه ایده های علوم انسانی دانست. اما افزایش میزان مقالات علمی خارجی کشور مستلزم رشد تحقیقات و تحول آموزش در رشته های علوم انسانی و رشد میزان بین المللی شدن همه جانبه و ساختاری آموزش عالی است. با توجه به این نکات، بخش چهارم مقاله به تحلیل علل پایین بودن تولید علم و روش های افزایش آن در رشته های انسانی و اجتماعی اختصاص دارد. در این زمینه فهرست وار برخی از عوامل موثر بر تولید علم با تکیه به رشته های علوم انسانی و اجتماعی شرح داده ایم.

از نظر روش شناختی این بررسی یک "مطالعه توصیفی"[3] است و بر مبنای تجزیه و تحلیل تجربه ها و دیدگاه های مختلف موجود درباره موضوع مورد بررسی انجام شده است. از آنجا که تاکنون بررسی های تجربی درباره نشریات علمی و به خصوص مجلات علوم انسانی ایران کم تر انجام گرفته یا درصورت انجام نتایج آنها کمتر منتشر شده است[4]، دشوار می توان تمامی جوانب مسائل علوم انسانی در ایران را با تکیه بر نقش این نشریات و مسائل آن تجزیه و تحلیل کرد. با وجود این، سعی شده است با تکیه بر تجزیه و تحلیل های توصیفی و منطقی مبتنی بر آراء و دیدگاه های موجود، برای پرسش های طرح شده در این مطالعه یعنی چالش تولید علم در رشته های علوم انسانی و مسئله نسبت آن با غرب، دیدگاه و بینش تازه و روشنی ارائه کنیم. همچنین با توجه به این امر که نگارنده "تجربه زیسته"[5] ناشی از تحصیل، تدریس و تحقیق و همچنین مدیریت و ویراستاری نشریات فرهنگی و دانشگاهی[6] در زمینه های علوم انسانی در ایران داشته ام، این مطالعه از " منظر درونی"[7] به مسائل علوم انسانی در ایران می نگرد. علاوه بر این، نگارنده بررسی جامع و گسترده "مردمنگارانه"[8] ای در باره رشته انسانشناسی در ایران داشته ام ((Fazeli 2004. با توجه به اینکه انسان شناسی یکی از شاخه های اصلی علوم اجتماعی و انسانی است، مشترکات زیادی بین این رشته و رشته های دیگر همجوار آن وجود دارد. تلاش شده است تا برخی از نتایج مطالعه ام در زمینه انسان شناسی در بررسی حاضر برای تحلیل کل رشته های علوم انسانی و اجتماعی استفاده شود.

بحران در علوم انسانی و طرح یک مشکل

دانشگاه شانگهاى چین در سال ۲۰۰۳ فهرست ۵۰۰ دانشگاه برتر جهان در آمریکا، اروپا، آسیا و اقیانوسیه را اعلام کرد. در این فهرست بلند در حالى که شش دانشگاه از کشور هاى ترکیه و اسرائیل دیده می شد نامی از هیچیک از دانشگاه هاى ایران نبود. یعنی دانشگاه های ایران هیچ رتبه اى از نظر تولید و اعتبار علمی در مقیاس جهانی نداشتند. گفته شد «گزارش دانشگاه شانگهاى چین نتیجه دو سال کار مداوم براى جمع آورى داده ها و اطلاعات قابل مقایسه از دانشگاه هاى مختلف در سراسر جهان است. معیار هاى رتبه بندى دانشگاه ها، جایزه نوبل، تعداد محققان پراستناد، مقالات منتشر شده در مجلات نیچر[9] و ساینس[10]، تعداد مقالات چاپ شده در مجلات معتبر «ISI» و عملکرد تحقیقاتى هر محقق ملاک قرار گرفته شده است» (شهریاری 1383).

به نظر می رسید این بار دیگر نه تنها از قافله علم و تمدن اروپا و آمریکا به شدت عقب افتاده ایم، بلکه «همه از ایران سبقت گرفته اند». حتی در مقایسه با کشورهای هم قاره ای مان یعنی آسیایی ها نیز سخت پای آموزش عالی و مراکز تحقیقاتی کشورمان لنگیده است. رسانه ها با آه و ناله و حسرت نوشتند «رتبه هاى نخست و بیشترین تعداد دانشگاه هاى برتر در آسیا متعلق به کشور هاى آسیاى جنوب شرقى و چشم بادامى ها است. برترى ۳۵ دانشگاه ژاپن، ۱۹ دانشگاه چین، ۷ دانشگاه کره جنوبى، ۳ دانشگاه هند و ۲ دانشگاه سنگاپور در فهرست دانشگاه هاى برتر آسیا حاکى از رشد موزون علم آن هم در تمامى سطوح آن در این کشور ها است. دانشگاه هاى عبرى اورشلیم، انستیتو علمى ویزمن[11]، تل آویو و بن گوریون[12] در اسرائیل نیز از رتبه گذارى چینى ها بى نصیب نبوده و رتبه هاى ۹ تا ۱۷ را از بین دانشگاه هاى آسیایى از آن خود کرده اند.»

رسانه های کشور این امر را به منزله نوعی "رسوایی بزرگ" و شرم آور و در عین حال "هشدار بزرگ" برای آموزش عالی و دانشگاه های ایران منعکس کردند. بخشی که شرم آورتر می نمود خبر مربوط به علوم انسانی بود. در به یک نمونه از این گزارش ها توجه کنیم:

کشور مهد تمدن و ارزش هاى دینى ایران طى این سال ها براى حفظ، ترویج پیشینه و مذهب اش در رشته هاى علوم انسانى، هنر و علوم اجتماعى در مجلات ISI فقط ۱۸۵ مقاله را به چاپ برساند. از این تعداد بیشترین مقاله مربوط به رشته روانشناسى (با ۵۵ عنوان) بوده است و کمترین مقالات مربوط به رشته هاى باستان شناسى، مذهب، الهیات و علوم اجتماعى (هر کدام دو مقاله) بوده است. در رشته هاى هنر نمایشى، قانون، ارتباطات و مطالعات کلاسیک ایرانیان هیچ مقاله اى چاپ نشده است. این در حالى است که چهار دانشگاه اسرائیل به جد به جز توجه به یکى از مولفه هاى انتخاب براى دانشگاه برتر جهان تمامى مولفه هاى دیگر را مورد پیگیرى قرار مى دهند (شهریاری 1383).

مسئولان آموزش عالی کشور نیز بحران تولید علم که اکنون مطرح شده است را تأیید کرده و این هشدار بزرگ را جدی گرفته اند. رضا منصوری معاون پژوهشی «وزارت علوم، تحقیقات و فناوری» در چند مصاحبه متعدد با رسانه ها این مسئله را به صورت زیر بیان و تحلیل کرده است. انتخاب دانشگاه معتبر بر اساس سنجش معیار نشر یک مقاله در سال برای هر عضو هیأت علمی در مجلات علمی بین المللی است. بر اساس این معیار، ایران دارای 30 هزار عضو هیأت علمی است، بنابر این در صورتی که 30000 مقاله به نام ایران و از دانشگاه های ایرانی در "موسسه اطلاعات علمی" ([13]ISI) فهرست شود ایران از نظر تولید علم در نقطه مطلوبی قرار می گیرد و دانشگاه های کشور جزء دانشگاه های معتبر جهان شناخته می شوند. اما فاصله ایران با آن نقطه، فاصله بسیار طولانی و عمیقی است زیرا در بهترین سال یعنی 2003 تنها نزدیک به 3000 مقاله یعنی تنها ده درصد اعضاء هیأت علمی کشور مقاله در مجلات علمی بین المللی منتشر کرده اند. حتی دانشگاه صنعتی شریف که پیشرو و مولدترین دانشگاه کشور در علوم مهندسی و پایه است، تنها 200 مقاله به نام خود ثبت کرده است و هنوز به اندازه تعداد استادانش مقاله منتشر شده ندارد. «وضع در زمینه علوم انسانی بر اساس معیار مذکور بسیار وخیم و بحرانی است زیرا 98 درصد مقالات ایرانی در زمینه رشته های غیر علوم انسانی و اجتماعی بوده است. از نظر علوم انسانی در زمره عقب‌مانده‌ترین کشورهاى جهان هستیم. در حالی که پیش از انقلاب این روند حالتی معکوس داشته و ما یکی از پیشرفته‌ترین کشورهاى منطقه و در مقایسه با کشورهایی نظیر چین، مصر و ترکیه قرار داشتیم» (منصوری 1383).

این نکته که حتی نسبت به 25 سال قبل نیز عقب تر رفته ایم در گزارش «هسته علم سنجی» «مرکز تحقیقات سیاست علمی» کشور، درباره میزان تولیدات علمی ایران نشان داده شده است. در این گزارش آمده است که در رشته های علوم انسانی نسبت به بیست و پنج سال پیش و همچنین نسبت به کشورهای عربستان، تایوان، ترکیه، مصر و کره جنوبی کاهش یافته است. این مطالعه بر اساس داده های "موسسه اطلاعات علمی" به دست آمده است. این بررسی نشان می دهد که طی دوره پنجساله 1975 تا 1981 ایران 372 مقاله در مجلات بین المللی علوم انسانی منتشر کرده است. این رقم معادل 18 درصد تولیدات علمی ایران در آن زمان بوده است. اما کل تولیدات علمی کشور- در زمینه علوم انسانی- بر اساس شاخص فوق در دوره بیست ساله 1981 تا 2001 تنها 185 مقاله بوده است. این میزان معادل 24/2 درصد تولیدات علمی کشور در این دوره است[14]. بنابر این تولیدات علوم انسانی کشور در 20 سال اخیر برابر نصف تولیدات دوره پنج ساله قبل از 1381 گزارش شده است (اعتماد و همکاران 1383).

با توجه به این اطلاعات، آموزش عالی ایران در سال های اخیر درصدد برآمده است تا میزان نشر مقالات ایرانی در مجلات علمی بین المللی را افزایش دهد. برای این منظور اعضای هیأت علمی دانشگاه های کشور در حال حاضر ناگزیرند برای کسب امتیاز برای ارتقاء شغلی، در مجلات خارجی معتبر مقاله منتشر کنند. البته نشر مقاله در مجلات خارجی همواره یکی از چند محور امتیازات پژوهشی استادان برای ارتقاء شغلی بوده است اما در حال حاضر این امر به صورت اجباری در آمده است. یعنی اگر فردی تمام امتیازات لازم را به دست آورد اما بدون مقاله خارجی باشد ارتقاء نمی یابد. این امر وضعیت را با چالش تازه دیگری نیز مواجه کرده است زیرا برخی از دانشگاهیان اساساً چنین معیاری را نمی پذیرند و ارتقاء حرفه ای را منوط به نشر مقاله در مجلات خارجی کردن، نوعی "کاپیتولاسیون" یا امتیاز ویژه برای خارجی ها در نظر گرفتن می دانند. این گروه، نشر مقاله خارجی را شاخص مناسبی برای تولید علم در ایران نمی شناسند بلکه تحقیر دانشگاهیان ایران تلقی می کنند.

از اینرو، این پرسش وجود دارد که کدامیک از طرفین این چالش درست می گویند: استادان یا سیاسگذاران؟ یعنی آیا میزان فعالیت پژوهشی و علمی یک عضو هیأت علمی را می توان به کمک میزان نشر مقالات خارجی اش محک زد یا خیر؟ آیا افزایش مقالات ایرانی در مجلات علمی خارجی نشاندهنده رشد این علوم در ایران است؟ هر دو پرسش درباره جایگاه نشر مقاله خارجی است.

استدلال کسانی که نشر مقاله در مجلات خارجی را مبنای سنجش تولیدات علمی قرار داده اند "عرف بین الملل" است. با این پیشفرض که ایده ها، نوآوری ها و اختراعاتی به مثابه "محصول علمی" شناخته می شوند که مطابق معیارهای بین المللی سنجیده و پذیرفته شود. شاید مناسب باشد منظور از عرف بین الملل را کمی توضیح دهیم.

به منظور مشخص ساختن سهم و وضعیت هر یک از کشورهای جهان در زمینه توسعه علمی و فناوری، روش ها و "معیارهای بین المللی"[15] مختلفی از نظر محاسبه میزان تولیدات علم و فناوری کشورها به وجود آمده است. این روش ها عمدتاً عبارتند از :

· تعداد حق امتیاز اختراعات به ازای هر یک میلیون نفر جمعیت

· سهم صادرات تکنولوژی پیشرفته از GDP

· تعداد مقالات چاپ شده در ISI (فهرست موسسه بین المللی ثبت مقالات علمی)

· "ضریب اثر گذاری" یعنی میزان "ارجاعات" به مقالات چاپ شده

· میزان کسب جوایز بین المللی مثل جایزه نوبل.

دو شاخص اول نشاندهنده میزان "توسعه فناوری" و شاخص های دیگر نشاندهنده میزان "توسعه علمی" است. براساس مطالعه ای که در دانشگاه هاروارد در سال 2001 درباره میزان و وضع توسعه یافتگی علمی و تکنولوژیکی کشورهای جهان انجام شده است، کشورهای جهان بر اساس شاخص توسعه تکنولوژیک به سه منطقه تکنولوژیکی "نوآوران"، "کاربران"، و "حذف شدگان تکنولوژیکی" تقسیم شده اند. نتایج این مطالعه نشان می دهد که ایران در میان گروه "حذف شدگان" یعنی کشورهایی که «در تولید و در جذب و مصرف تکنولوژی پیشرفته سهمی ندارند و یا سهم آنان ناچیز است،» قرار دارد (خوارزمی 1382) زیرا، برای مثال ایران در سال 2001 تنها یک "حق امتیاز" اختراع یا اکتشافی داشته است اما در مقابل آمریکا دارای۱۱۱۹۰۶ حق امتیاز در 1997 بوده است (همان).

از نظر "توسعه علمی" - البته اگر شاخص های کمّی میزان نشر مقاله را در نظر بگیریم - نسبت به "توسعه تکنولوژیک" وضعیت ایران به مراتب بهتر است. زیرا تعداد مقالات بین‌المللی ایران در سال 2001، هزار و چهار صد و چهل عنوان بوده است که تا سال 2003 این میزان، 2 برابر شده است. اما همان طور که گفتیم 98 درصد این مقالات در زمینه علوم غیر انسانی بوده و به تعبیر معاون پژوهشی وزارتخانه ای که متولی امر تولید علم در ایران است «رشد تولیدات علمی ایران در رشته‌های علوم انسانی بسیار عقب‌تر از عرف بین‌المللی است» (منصوری 1383).

با توجه به این وضعیت اکنون این پرسش وجود دارد که آیا به راستی وضعیت تولید علم و به خصوص در علوم انسانی در ایران چنان بحرانی و وخیم است که در 25 سال اخیر علی رغم گسترش و چندین برابر شدن دانشگاه ها و مراکز آموزش و پژوهش کشور، عقب افتاده تر شده ایم؟ در این صورت کسانی که می گویند آموزش عالی کشور ما شبیه اتومبیلی است که به "حالت خلاص" می چرخد: یعنی سوخت مصرف می کند، آلودگی صوتی و هوا ایجاد می کند، گوشه ای از فضای عمومی تردد را اشغال می کند، اما کار مفیدی انجام نمی دهد، درست نمی گویند زیرا بر اساس معیار نشر مقالات خارجی، حداقل در زمینه علوم انسانی این موتور در حالت خلاص نیست بلکه با سرعت هرچه تمام "دنده عقب" می رود!

همان طور که دیدیم معیار اصلی بررسی تولید علم در تمام مواردی که ذکر شد میزان نشر مقاله در مجلات علمی بین المللی بوده است. آیا این معیار برای سنجش وضعیت این علوم در ایران کارآیی دارد؟ درصورتی که پاسخ این پرسش منفی باشد، لاجرم باید برای سنجش و همچنین بهبود وضعیت تولید علم در این رشته ها خط مشی ها و سیاست های دیگری دنبال کرد. در این مقاله نگارنده صرفاً به بررسی مسئله نشر مقالات خارجی به منزله یک معیار برای ارزیابی تولیدات علمی در رشته های علوم انسانی می پردازم، زیرا همان طور که گفتیم در این رشته ها اولاً گفته می شود وضعیت بسیار بحرانی تر از رشته های دیگر است، ثانیاً همان طور که خواهیم دید کاربرد این معیار در رشته های علوم انسانی دشوارتر و ناکارآمدتر از رشته های علوم طبیعی، و مهندسی و پزشکی است. علاوه بر این، نگارنده تجربه زیسته در زمینه این علوم دارم و می توانم بر اساس تجربه ها و مشاهدات عینی ام در این زمینه اظهار نظر کنم.

قبل از آنکه به بررسی موضوع بپردازیم لازم است مختصری این موضوع را توضیح دهیم که چرا باید مسئله نشر مقالات خارجی را جدی گرفت و آن را تحلیل و بررسی کرد. سنجش وضعیت تولید علم در رشته های علوم انسانی، و همچنین مسئله اعتبار و کارایی نشر مقالات خارجی به منزله معیار سنجش فعالیت علمی استادان این رشته ها، هر دو مستلزم بررسی و در ارتباط با مفهوم و کارکردهای علوم انسانی و اجتماعی در ایران، نوع رابطه علمی و دانشگاهی ایران و جهان غرب، و وضعیت آموزش و پژوهش رشته های علوم انسانی و اجتماعی در ایران، و همچنین بررسی کلیت نظام آموزش عالی کشور است. شاید در ابتدای امر، این موضوع چالشی ساده و امری مربوط به سیاستگذاری در آموزش عالی کشور به نظر برسد که با تغییر موادی از آیین نامه ارتقای استادان دانشگاه، مشکل برطرف می شود. اما این مسئله دارای ابعاد نظری عمیق تری است که حتی در صورت تغییر این آیین نامه باز همچنان مشکل به قوت خود باقی خواهند ماند. زیرا اولاً در نهایت ما نیازمند معیارهایی برای ارزشیابی و تحلیل وضعیت علوم انسانی و اجتماعی کشور و فعالیت های استادان این رشته ها هستیم، معیارهایی که بتواند هم در سطح بین المللی و هم از نظر داخلی قابل قبول باشد. ثانیاً مسئله نوع ارتباط بین این علوم در ایران و جهان خارج مسئله نظری و معرفت شناختی است که همواره لازم است مورد توجه جدی قرار گیرد. همچنین چاپ مقاله به زبان خارجی از این نظر که موضوع ارتباط با جهان خارج را به صورت عینی مطرح می کند مهم است، و نمی توان بسادگی از این ارتباط چشم پوشید زیرا نمی توان نسبت به عرف بین المللی در عرصه علم و آموزش عالی بی توجه بود. ثالثاً، فرض اگر آموزش عالی سیاست کنونی الزامی بودن نشر مقاله خارجی را ادامه دهد و ایران موفق شود در ده سال آینده هزاران مقاله در رشته های علوم انسانی در مجلات خارجی منتشر کند، همچنان این پرسش وجود دارد که آیا از نظر کیفی نیز در آن صورت ایران در زمینه علوم انسانی پیشرفت کرده است؟

بنابر این مسئله های اصلی که ورای جنبه های عملی این موضوع وجود دارد مباحث نظری زیر است:

· چگونه و بر پایه چه معیاری می توان پیشرفت در دانش های انسانی را ارزیابی کرد؟

· نسبت میان علوم انسانی در کشورهای غیرغربی و علوم انسانی غربی چیست؟ به تعبیر دیگر آیا علوم انسانی که خاستگاه آن اروپا و آمریکا بوده است جنبه جهانی دارد و علوم انسانی در دیگر کشورهای جهان لاجرم باید برپایه گفتمان ها و پارادایم های اروپایی و آمریکایی ارزیابی شوند؟

پاسخ این پرسش ها در یک سطح نظری کلان به نوع تلقی معرفت شناختی و روش شناختی از ماهیت این علوم بستگی دارد. حداقل دو پارادایم یا سرمشق شناخته شده در این زمینه وجود دارد. نخست پارادایمی که علوم انسانی را شاخه ای از دانش های تجربی که در جستجوی کشف قوانین عام و جهانشمول حاکم بر کنش ها، روابط و نظام های اجتماعی است می داند. در این پارادایم تفاوت روش شناختی و معرفت شناختی چندانی بین علوم طبیعی و علوم دیگر وجود ندارد و معتقد است که می توان علوم انسانی را بر برپایه علوم طبیعی تأسیس کرد. از دیدگاه این پارادایم، علوم انسانی مانند دیگر علوم خصلت جهانی دارند و محصولات آنها نیز می توانند و باید به کمک معیارهای جهانی سنجیده شوند. پارادایم دوم، انگاره ای است که این دانش های را "علوم فرهنگی" می داند که کار اصلی آن تفسیر و تأویل پدیده های اجتماعی و انسانی است نه تبیین و کشف قانون. این پارادایم بر تفاوت های میان پدیده های طبیعی و پدیده های انسانی و اجتماعی تأکید می کند و کار پژوهشگر این عرصه را بیشتر تحلیل و شناخت "دلایل" و نه "علل" رفتارها و پدیده های انسانی و اجتماعی می شناسد.[16] از آنجا که زمینه و محیط اجتماعی، طبیعی و تاریخی گروه ها و جمعیت های انسانی متفاوت است در نتیجه نوع پدیده ها و شیوه تحلیل آنها و دانشی که از آنها به دست می آید نیز تفاوت می کند. تجزیه و تحلیل این موضوع از مباحث اصلی فلسفه علوم اجتماعی است و نگارنده درصدد مرور مباحث این حوزه نیستم، اما همان طور که خواهیم دید در این مطالعه از منظر پارادایم دوم به بررسی موضوع مورد نظر در این مطالعه پرداخته ایم.

همچنین در بررسی علل پایین بودن میزان تولیدات علمی ایران در علوم انسانی و اجتماعی با توجه به شاخص مقالات منتشر شده در مجلات علمی بین المللی علاوه بر در نظر گرفتن ملاحظات روش شناختی و فلسفی فوق، باید محدودیت های سیاسی، اجتماعی و دانشگاهی پژوهشگران ایران را نیز در نظر گرفت. در شرایطی که آموزش زبان های خارجی، و زیرساخت های بین المللی شدن در آموزش عالی کشور هنوز تحقق نیافته است نمی توان با تأکید صرف بر چاپ مقاله خارجی باعث افزایش تولید علمی کشور شد. با توجه به این ملاحظات، در زیر ابتدا استدلال خواهیم کرد که اگرچه ممکن است میزان تولیدات علمی رشته های علوم انسانی و اجتماعی پایین باشد، اما میزان مقالات درج شده در مجلات بین المللی شاخص مناسبی برای ارزیابی این موضوع نیست. در این زمینه ابتدا باید به شاخص هایی دست یافت که عملکرد این علوم و کنشگران آن را از نظر نوع کارکرد، میزان تاثیرگذاری و همچنین خلاقیت و نوآوری در بستر اجتماعی و گفتمان های فرهنگی داخل ایران بسنجد و میزان توانمندی این دانش ها در ارائه پاسخ های اساسی به پرسش ها و مسئله های اجتماعی و انسانی ایران را نشان دهد.

این نکته که توانمندی دانش های انسانی بیش از هر چیز در میزان کارآمدی آنها در پاسخگویی و تحلیل و شناخت مسائل اجتماعی جامعه ای است که به آن تعلق دارند به هیچ وجه نوعی نگرش محلی و تنگ نظرانه به این علوم نیست زیرا اگر نظریه، ایده و دانشی بتواند یک مسئله انسانی و اجتماعی در یک جامعه و محل معین را به درستی بشناساند یا به حل مشکلی کمک کند و در مسیر بهبود شرایط زیست انسان ها و تحقق ایده آل ها و خواسته های آنها کمک نماید، این دانش دارای اعتبار بین المللی نیز هست زیرا علم چیزی جز شناخت و ارائه طریق برای حل مسائل نیست. همان طور که گفتیم این امر تا حدود زیادی به تلقی ما از این علوم دارد. در نگرش انسانگرایانه و غیرتحصلی که ما از آن منظر به این علوم می نگریم، دانش های انسانی دارای چند کارکرد اصلی زیر هستند:

· شکل دادن گفتمان ها و گسترش گفت و گوی فرهنگی،

· ارائه بینش و دانش انتقادی،

· معنادار ساختن جهان زیست،

· کمک به حل مسائل اجتماعی،

از این منظر می توان هر مقاله، کتاب، فیلم و محصول دانشگاهی و فکری که دارای کارکردهای فوق است نوعی محصول علمی دانست. واقعیت تاریخ این علوم نیز نشان می دهد که افرادی که سهمی در پیشبرد اهداف فوق داشته اند بیشتر از دیگران در تمام سطوح محلی، ملی و بین المللی مورد توجه بوده اند. تمام چهره های شاخص این علوم از آگوست کنت، کارل مارکس، ماکس وبر، امیل دورکهیم تا سی رایت میلز، پارسونز، میشل فوکو و پیربوردیو، همه آنها موفقیت و جایگاه شان را مرهون نظریه ها و بینش های روشنگرانه و انتقادی هستند که بیش از هر چیز توانسته اند مسئله های ملی جامعه آنان را تحلیل کند و بشناساند. البته امروزه آراء آنها جنبه جهانی دارد اما گسترش جهانی اندیشه های آنها اولأ بیش از هر چیز مرهون بسط جهانی سلطه نظام سرمایه داری است تا ماهیت اندیشه های آنها. و ثانیأ اگر اندیشه آنها در جامعه و سرزمین خودشان تأثیرگذار نبود، این نظریه ها نیز در سطح جهانی محلی از اعراب نداشتند. در کشورهای در حال توسعه نیز آن دسته از اندیشه هایی که سهم بیشتری در مسائل ملی و محلی خود داشته اند، توجه و اعتبار بین المللی بیشتری به دست آورده اند. مروری بر ترجمه های اروپایی از آثار فارسی اندیشمندان ایرانی قرن بیستم به روشنی این واقعیت را نشان می دهد. بدون تردید آثار هیچ یک از جامعه شناسان و نظریه پردازان اجتماعی ایران به اندازه نوشته های علی شریعتی و جلال آل احمد به زبان های اروپایی ترجمه نشده و کمتر کتابی درباره مسائل اجتماعی ایران می توان یافت که نقل قول و نامی از نوشته های آنها نباشد. دلیل این امر چیزی جز سهم نوشته ها و ایده های این دو روشنفکر در تحولات اجتماعی ایران نیست.

نکته قابل توجه دیگر در این زمینه این است که زبان و خارجی بودن معیار دانش نیست. همان طور که گفتیم در حوزه دانش های فرهنگی معیار سنجش این دانش ها کارکرد این دانش ها در عرصه های کاربردی، انتقادی، گفتمان سازی و معنادار کردن جهان زیست است. از این منظر اگر متن و ایده ای بتواند به زبان خارجی چنین کارکردی را ایفا کند همان ارزشی را داراست که متنی به زبان بومی دارد. علاوه بر این، به دلایل زیر شاخص مقالات خارجی نمی تواند به تنهایی بیانگر وضعیت تولید اندیشه و فکر علمی در زمینه علوم انسانی و اجتماعی در ایران باشد.

· ”فرهنگ رشته ای“[17] در رشته های علوم طبیعی و علوم انسانی متفاوت است. در حالیکه مقاله واحد اصلی نشر ایده ها در علوم طبیعی است، در علوم انسانی مونوگراف و کتاب این وظیفه را عهده دارند نه مقاله. در نتیجه مقاله علی رغم اهمیت انکار ناپذیر آن در اشاعه و انتقال ایده های علمی در علوم انسانی اما واحد اصلی نشر علم در علوم انسانی نیست.

· گفتمان ها و شرایط اجتماعی در کشورهای مختلف به خصوص کشورهای غیر غربی و کشورهای غربی متفاوت است و این تفاوت مانع مشارکت گسترده و واقعی کشورهای غیر غربی در ارائه تولیدات علمی خود در مجلات غربی می شود.

· فعالیت های تحقیقاتی در رشته های علوم انسانی و اجتماعی گونه های مختلفی دارد که برخی از آنها اساساً قابل نشر در مجلات بین المللی و مجلات دانشگاهی نیست.

در زیر به بررسی این دلایل می پردازیم. اگرچه همان طور که خواهیم دید، علی رغم دلایل فوق، با توجه به فرایندهای جهانی شدن تلاش برای افزایش مشارکت در تولید جهانی علم و نشر مقالات در مجلات بین المللی یک ضرورت است و می تواند به توسعه علمی در این رشته ها کمک نماید.

تفاوت های رشته ای، گفتمانی، و اجتماعی

این نکته که میزان نشر مقاله شاخص تولیدات علمی است، حتی اگر چنین باشد، در باره همه علوم و رشته های دانشگاهی به یک میزان صادق نیست. مقاله در رشته های علوم طبیعی، زیستی، پایه، پزشکی و مهندسی واحد اصلی نشر علمی شناخته می شود اما در رشته های علوم اجتماعی و انسانی مقاله چنین جایگاه و اهمیتی را ندارد، بلکه واحد اصلی نشر در این رشته ها رساله، کتاب و مونوگراف است. این امر ناشی از این واقعیت است که زبان علوم انسانی و اجتماعی هنوز به اندازه علوم دیگر استاندارد و فرموله نشده است. در حالیکه در رشته های دیگر می توان با استفاده از "معادلات" و "فرمول ها"ی نمادین زبان ریاضی و نمودار ها و تصاویر هندسی رفتارهای طبیعی را در یک یا چند عبارت و متن کوتاه بیان کرد، اما در علوم انسانی و اجتماعی برای توضیح و ارائه آنچه کلیفورد گیرتز "شرح قویم"[18] از یک واقعیت انسانی و اجتماعی می داند، ما نیازمند قلمفرسایی های طولانی تری هستیم که اغلب در یک مقاله نمی گنجد.

در علوم انسانی و اجتماعی ما با پدیده های کیفی به نام انسان و رفتارها و پدیده های مرتبط با او سروکار داریم، پدیده های کیفی که به ندرت به صورت کامل در قالب اندازه گیری های کمی می گنجند. حتی در صورت اندازه گیری و سنجش کیفی، همچنان برای فهم همه جانبه آنها نیازمند تحلیل های کیفی هستیم. همچنین درک و تبیین پدیده های انسانی همواره مستلزم نوع باستان شناسی و تبارشناسی است. این امر باعث می شود شرح یک پدیده هیچگاه به خود آن پدیده محدود نشود و دامنه بحث را به عرصه های مکانی و زمانی می برد که شرح آن در یک مقاله قابل گنجاندن نیست. با این ملاحظات، آثار جدی علوم انسانی و اجتماعی کتاب ها و مونوگراف ها هستند نه مقالات. از اینرو، تاریخ علوم نشان می دهد در حالیکه اغلب ایده ها و نوآوری های بزرگ در دانش های طبیعی و زیستی در قالب مقاله بوده است، این امر در علوم انسانی و اجتماعی به صورت "رساله" و "مونوگراف" و کتاب است. با توجه به این تفاوت "فرهنگ رشته ای"، برای سنجش میزان تولیدات علمی در رشته های علوم انسانی و اجتماعی نمی توان تنها به میزان مقالات منتشر شده اکتفا کرد، بلکه باید تمام اشکال ارائه دانش مرسوم در این رشته ها شامل کتاب، رساله، مونوگراف و روش های مستند سازی مانند فیلم، عکس و طراحی و البته مقاله را در کنار هم در نظر گرفت.

البته این استدلال که مقاله واحد اصلی نشر در علوم انسانی نیست، همان طور که گفتیم به معنای نفی ارزش و اهمیت مقاله و مجله به منزله یک رسانه برای نشر و پخش تولیدات فکری در این علوم نیست، بلکه صرفاً تأکیدی بر پرهیز از یک اشتباه روش شناختی در مطالعه وضعیت علوم انسانی و اجتماعی در یک کشور است. همان طور که می دانیم هزاران مجله علمی در رشته های علوم انسانی و اجتماعی وجود دارد و نگارش و نشر مقاله در مجلات دانشگاهی اعم از محلی و ملی یا بین المللی پاره ای از فعالیت علمی دانشگاهیان است. از اینرو میزان نشر مقالات اگرچه واحد اصلی برای شناخت میزان توسعه این علوم نیست اما از نظر سنجش میزان فعالیت دانشگاهی اعضاء هیأت علمی دانشگاه ها و محققان یک کشور، شاخص کمی است که در تمام دانشگاه ها و مراکز علمی جهان پذیرفته شده است.

دلیل استفاده از میزان نشر مقاله در مجلات دانشگاهی به منزله یکی از شاخص ها محاسبه میزان فعالیت های علمی دانشگاهیان، نوع نظام ارزشیابی در این نوع مجلات است. از آنجا که مجلات دانشگاهی مبتنی بر ارزیابی داوران دانشگاهی است، و مقالات منتشر شده در این مجلات ها توسط افراد مستقل دانشگاهی از نظر علمی و فنی کنترل و گزینش شده است، معتبر شناخته می شوند. از اینرو در عرف دانشگاهی مقالات این مجلات را معمولاً "مقالان داوری شده"[19] می گویند نه مقالات بین المللی یا خارجی. امروزه با توجه به گسترش جهانی آموزش عالی، همه کشوهای جهان دارای مجلات دانشگاهی برای انتشار مقالات علمی خود هستند و همه کشورها می توانند در صورت رعایت معیارهای پذیرفته شده دانشگاهی مجلات خود را طوری منتشر کنند که در فهرست ISI قرار بگیرند. از اینرو، عملاً افزایش تولیدات علمی مستلزم این است که از یک سو، میزان تحقیقات و پژوهش های دانشگاهی افزایش یابد، و از سوی دیگر ابزارها و رسانه های ارائه آن در سطح ملی یا بین المللی فراهم و در دسترس دانشگاهیان باشد. با توجه به این نکات، خط مشی مناسب برای افزایش تولید علم، افزایش تحقیقات و مطالعات، و همچنین افزایش امکانات نشر اعم از نشر کتاب و مجلات یا اشکال جدید "نشر الکترونیکی" یا "نشر دیجیتال" است.

مجلات علمی بین المللی علوم انسانی و اجتماعی عموماً به زبان های اروپایی و به ویژه زبان انگلیسی منتشر می شوند. این امر به معنای آن است که همه ناگزیرند برای ارائه تولیدات علمی خود مطابق اصول، ارزش ها و معیارهای این مجلات دانش خود را تولید کرده و سامان دهند. از آنجا که خاستگاه علوم انسانی و اجتماعی مدرن کشورهای اروپایی است، و این علوم طی دو سده اخیر در بستر اجتماعی و فرهنگی این کشورهای تکوین و تحول و تکامل یافته است، لاجرم "گفتمان های غالب" این علوم و هنجارها و آداب و رسوم مربوط به توزیع و نشر آنها نیز جنبه اروپایی و غربی دارد. این امر یکی از موانع اصلی در راه مشارکت محققان غیر غربی در مجلات غربی است. در زیر این نکته را به نحو مختصر تحلیل می کنیم.

"اجتماعات دانشگاهی" به تعبیر تونی بچر "اجتماعات گفتمانی"[20]هستند(Becher2001). یعنی هر اجتماع دانشگاهی دارای زبان، سنن، آیین ها، رسوم و مرزهای نمادین خاص خود است. از این منظر به اعتقاد بچر رشته های مختلف دانشگاهی، اجتماعات متفاوتی هستند که هر کدام مانند یک قبیله "قلمروها و مرزهای" خاص خود را دارند. بچر چهار گروه دانش ها شامل "علوم محض"، "علوم تکنولوژیک"، "علوم انسانی" و "علوم اجتماعی کاربردی" را از یکدیگر تفکیک می کند. میزان قابلیت "جهانی بودن"، یعنی میزان امکان تعمیم دادن و بکاربستن نظریه ها و ایده ها در عرصه ای وسیع تر و جهانشمول تر از عرصه محلی و ملی، در این چهار گروه دانش ها یکسان نیست زیرا گفتمان های درونی این رشته ها یا علوم اقتضائات متفاوتی از نظر معرفت شناختی، روش شناختی و هستی شناختی دارند.[21] علوم انسانی و اجتماعی کمتر قابلیت جهانی بودن را در مقایسه با دو دسته دیگر دارد. به عبارت دیگر در رشته های علوم انسانی، رنگ های ملی و محلی در این دانش ها بیشتر است.

...
نویسنده : بازدید : 43 تاريخ : پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 4:36